پائيز پدر سالار
پائيز پدر سالار

با خواندن صد سال تنهائي با اعجاز قلم مردي به نام ماركز آشنا شدم و با خواندن پائيز پدر سالار ايمانم قوي تر شد .
پائيز پدر سالار رماني ست بي رحمانه زيبا و اثري كه به موازات صد سال تنهائي جزو صد كتاب برتر تاريخ ادبيات دنيا .
كتاب در سبك رئاليسم جادوئي و پست مدرن نوشته شده و مربوط به يكي از حاكمان خيالي سرزميني خيالي در حوزه درياي كارائيب است ، ولي در واقع شرح حال تمام حاكمان و محكومان ديكتاتوري هاي تمام دنيا .
و مردماني كه گمان ميكنند دنيا چنين بوده ، هست ، و خواهد بود .
ژنرال داستان فردي ست كه كسي تاريخ تولد و به حكومت رسيدن او را نمي داند ولي تمام مردم باور دارند كه او هرگز نخواهد مرد .( شايع شده كسي خبر مرگ او را به وزراي دولت داده و موجب شده است آنان با وحشت به يكديگر بنگرند و از يكديگر بپرسند : خوب ، حالا چه كسي بايد برود و اين خبر را به ژنرال بدهد ؟)
خواننده به راحتي با داستان ارتباط بر قرار كرده و پس از خواندن بخش هاي اوليه داستان جدا شدن از كتاب برايش دشوار مي شود .
شما اگر در كشوري ديكتاتوري زندگي نميكنيد ،با خواندن پائيز پدر سالار به راحتي با دنياي اين گونه حكومت ها آشنا مي شويد . طريقه ي شهيد سازي ، روند مقدس سازي و دور ريختن اموال عمومي و باج دادن به كشور هاي بيگانه براي حفظ حكومت .
در قستي از داستان پس از مرگ مادر ژنرال ( خود نيز پدرش را درست نمي شناخت و تنها مي دانست از مادرش به دنيا آمده است .) بنديسيون آلوردو ، كه نمي داند فرزندش محصول كدام يك از فراريان است چون شب تاريك بوده است ، مي بينيم كه ژنرال از مادرش يك قديسه ميسازد و خودش نيز به قديسه اي كه خود از يك فاحشه ساخته ايمان مي آورد .و جالب آنجا كه هر روز مردم به پيشگاه كشيشي كه براي ثبت و ضبط معجزات مادر ژنرال از طرف واتيكان آمده است مي روند و از معجزات او مي گويند ، زني كه پرندگان را رنگ مي كرد و مي فروخت .( مراحل ابتدائي فرآيند مقدس سازي بنديسون آلواردو ، انجام شد و جسد فاسد نشده او را در صحن كليساي جامع گذاشتند . در همه محرابهاي كوچك و بزرگ سرودهائي به منظور ستايش خداوند به دليل خلقت مادر وطن خوانده شد ) (كساني كه در بر سر ميزهاي قمار و رولت ثروت هنگفتي به دست آورده بودند ، سوگند خوردند كه شماره هاي برنده را در خواب از بنديسيون الواردو پرسيده اند )ژنرال در آخرین روز های زندگی اش چیز های زیادی را کشف می کند. زمانی که تنها تر و پیر تر و خسته تر از همیشه است. او در می یابد که: آنچه همواره آرزو داشته همبستر شدن با زنان نبوده، بلکه عشق بوده است... مرگ در زمانی روی داد که کمتر از همیشه انتظارش را داشت و می خواست. یعنی زمانی که تازه دریافته بود انسان زندگی نمی کند بلکه عمرش را به انتها می رساند... تازه تصمیم گرفته بود گذشته ی نفرت انگیز خود را جبران کند...
.........
.......
ژنرال مي آيد !
مي آيد !
ژنرال محبوب ،
ژنرال دوست داشتني !
مي آيد !
از دهانش مدفوع ،
و از مقعدش ،
قانون مي ريزد
.شخصيت داستان بسيار به ژنرال فرانكو نزديك است و البته كتاب نيز به مدت هفت سال و در اسپانيا نوشته شده است ..
پائيز پدر سالار يا ( خزان پيشوا ) كتابي ست كه بايد و بايد خواند و بايد خواند ...............
(دوره غير قابل شمارش جاودانگيها به پايان رسيد )
پائيز پدر سالار رماني ست بي رحمانه زيبا و اثري كه به موازات صد سال تنهائي جزو صد كتاب برتر تاريخ ادبيات دنيا .
كتاب در سبك رئاليسم جادوئي و پست مدرن نوشته شده و مربوط به يكي از حاكمان خيالي سرزميني خيالي در حوزه درياي كارائيب است ، ولي در واقع شرح حال تمام حاكمان و محكومان ديكتاتوري هاي تمام دنيا .
و مردماني كه گمان ميكنند دنيا چنين بوده ، هست ، و خواهد بود .
ژنرال داستان فردي ست كه كسي تاريخ تولد و به حكومت رسيدن او را نمي داند ولي تمام مردم باور دارند كه او هرگز نخواهد مرد .( شايع شده كسي خبر مرگ او را به وزراي دولت داده و موجب شده است آنان با وحشت به يكديگر بنگرند و از يكديگر بپرسند : خوب ، حالا چه كسي بايد برود و اين خبر را به ژنرال بدهد ؟)
خواننده به راحتي با داستان ارتباط بر قرار كرده و پس از خواندن بخش هاي اوليه داستان جدا شدن از كتاب برايش دشوار مي شود .
شما اگر در كشوري ديكتاتوري زندگي نميكنيد ،با خواندن پائيز پدر سالار به راحتي با دنياي اين گونه حكومت ها آشنا مي شويد . طريقه ي شهيد سازي ، روند مقدس سازي و دور ريختن اموال عمومي و باج دادن به كشور هاي بيگانه براي حفظ حكومت .
در قستي از داستان پس از مرگ مادر ژنرال ( خود نيز پدرش را درست نمي شناخت و تنها مي دانست از مادرش به دنيا آمده است .) بنديسيون آلوردو ، كه نمي داند فرزندش محصول كدام يك از فراريان است چون شب تاريك بوده است ، مي بينيم كه ژنرال از مادرش يك قديسه ميسازد و خودش نيز به قديسه اي كه خود از يك فاحشه ساخته ايمان مي آورد .و جالب آنجا كه هر روز مردم به پيشگاه كشيشي كه براي ثبت و ضبط معجزات مادر ژنرال از طرف واتيكان آمده است مي روند و از معجزات او مي گويند ، زني كه پرندگان را رنگ مي كرد و مي فروخت .( مراحل ابتدائي فرآيند مقدس سازي بنديسون آلواردو ، انجام شد و جسد فاسد نشده او را در صحن كليساي جامع گذاشتند . در همه محرابهاي كوچك و بزرگ سرودهائي به منظور ستايش خداوند به دليل خلقت مادر وطن خوانده شد ) (كساني كه در بر سر ميزهاي قمار و رولت ثروت هنگفتي به دست آورده بودند ، سوگند خوردند كه شماره هاي برنده را در خواب از بنديسيون الواردو پرسيده اند )ژنرال در آخرین روز های زندگی اش چیز های زیادی را کشف می کند. زمانی که تنها تر و پیر تر و خسته تر از همیشه است. او در می یابد که: آنچه همواره آرزو داشته همبستر شدن با زنان نبوده، بلکه عشق بوده است... مرگ در زمانی روی داد که کمتر از همیشه انتظارش را داشت و می خواست. یعنی زمانی که تازه دریافته بود انسان زندگی نمی کند بلکه عمرش را به انتها می رساند... تازه تصمیم گرفته بود گذشته ی نفرت انگیز خود را جبران کند...
.........
.......
ژنرال مي آيد !
مي آيد !
ژنرال محبوب ،
ژنرال دوست داشتني !
مي آيد !
از دهانش مدفوع ،
و از مقعدش ،
قانون مي ريزد
.شخصيت داستان بسيار به ژنرال فرانكو نزديك است و البته كتاب نيز به مدت هفت سال و در اسپانيا نوشته شده است ..
پائيز پدر سالار يا ( خزان پيشوا ) كتابي ست كه بايد و بايد خواند و بايد خواند ...............
(دوره غير قابل شمارش جاودانگيها به پايان رسيد )
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 2:35 توسط حامد
|