هشدار : مطالب زير ممكن است داستان يا بخشي از داستان را لو بدهد .




قمار باز
خنك آن قمار بازي كه باخت آنچه بودش
بنماند هيچش الا هوس قمار ديگري
فرداي آن روز تا آخرين شاهي پول خود را باخته بود . وقوع اين امر حتمي بود ، مردمي مثل او كه در اين راه مي افتند مثل سورتمه اي كه در سرازيري برف دار افتاده باشند هر دقيقه سريع تر در آن مي غلتند ....................
خانم بيچاره را به مهمان خانه آورديم .آب خواست كه بنوشد ، يك صليب بزرگ بر خود كشيد و توي رختخواب رفت . پيدا بود كه خيلي زياد خسته شده بود . چون فورا" به خواب رفت كه الهي خداوند روياهاي شيرين به خواب او بفرستد .
........................
در حالي كه از قمار خانه بيرون مي آمدم ، حس كردم كه يك فلورين در جيب كوچكم تكان مي خورد ، به خودم گفتم با آن مي توانم شام بخورم  ولي پس از اينكه صد قدم رفتم تغيير راي دادم و راهم را برگرداندم . و همان فلورين را روي مانك گذاشتم  .
......................................................................
قمار باز  داستان جوان عاشقي  به نام الكسي ايوانوويچ است كه دلباخته دختر خوانده ژنرالي ست ورشكسته .الكسي با توجه به عشقش به پولينا ( دختر ژنرال ) زماني كه در قمار پول و طلاي هنگفتي برنده مي شود با زني ديگر كه از قضا معشوقه ي ژنرال است به پاريس مي گريزد تا زندگي بسيار كوتاه ولي عياني را تجربه كند .
داستان با الكسي ايوانوويچ و شخصيت هاي حاشيه شروع شده و با رسيدن مادربزگ پيري كه همه انتظار مرگ او را مي كشند تا ارث اورا تصاحب كنند به اوج مي رسد .
مادر بزرگي كه ناگهان به قمار علاقه مي شود و پس از چند برد هنگفت ، بخش اعظم ثروت خويش را در قمار مي بازد .
به نظر من  شاهكار داستان در چند سطر آخر كتاب است . الكسي كه تمام دارائي خود را در قمار باخته است ، پس از خروج از قمار خانه وجود يك فلورين را در جيب خود حس ميكند . ابتدا تصميم مي گيرد با  آخرين دارائي خود شام بخورد  ولي تصميمش عوض شده و همان آخري دارائي اش را به قمار مي گذارد.
و در آخرين خط  كتاب مي خوانيم ( فردا ، فردا همه ي اين ها پايان خواهد يافت .

 قمار باز داستان زنان و مرداني است كه سرنوشت را  به دست تاق و جفت هاي قمار مي سپارند و هميشه در آرزوي فردايند . فردائي كه روز برد باشد، اما  اين فردا هميشه موكول به فردا مي شود . قمار باز داستان  من و ماي هميشه بازنده ست .  گفته مي شود داستايوسكي قمار باز را به علت بدهي به ناشر با سرعت و عجله نوشته است كه در چند قسمت از كتاب مي شود متوجه اين مطلب شد . قمار باز با ترجمه معمولي جلال آل احمد و ترجمه ي بهتري از صالح حسيني  در بازار كتاب ايران موجود .
قمار باز شايد  به اندازه ي جنايت و مكافات ، برادران كارامازوف يا ابله قابل توجه  نباشد . ولي بدون شك از اثار به ياد ماندني اين نويسنده روس است .