براي همكلاس سالهاي دورم  كه ديريست آدم مي فروشد


اين كيست ؟

گرگي محتضر   زخميش بر گردن

با زخمه هاي دمبدم كاه نفسهايش

افسانه هاي نوبت خود را

در ساز اين ميرنده تن غمناك مي نالد .

وين كيست ؟ كفتاري ز گودال آمده بيرون

سرشار و سير از لاشهء مدفون

بي اعتنا با من نگاهش            پوز خود بر خاك مي مالد 

............................

شنيده ام تازگي ها حيوان عاليمقامي شده اي . به بركت بازار خوب فروش آدمها . راستي آدمي را به چه مقياس مي فروشي؟  دانه اي ؟   كيلوئي ؟ يا ميشماري يك دشمن دو دشمن و..... دشمنيت از چه راست ؟

پدر بزرگت پدر و عموهايت  و پدرت تو و برادرانت را  راءسي مي شمردند يا قلاده اي ؟؟

مهم نيست  مي دانم  فهم كلمه ي انسانيت بايد به طرز وحشتناكي برايت مشكل باشد .

آيا تا به حال با وجدان فقيرت دست به گريبان بوده اي ؟

يا به قيمت انسانها فكر كرده اي ؟ ميدانم از قدر قيمت هيچ نميفهمي .

اي كاش دوئل منسوخ نشده بود . آنوقت مي توانستم تو را به نبردي برابر براي شرافتي كه نداري دعوت كنم .

اشكال كار اينجاست كه من تو را از سالها پيش مي شناسم

بايد خوب يادت باشد  تو همان موقع هم مي فروختي .

فراموش كه نكرده اي ؟؟؟

زنگهاي تفرح و ورزش  در دستشوئي مدرسه  دنبه ي گرم به دندان گرگان تازه بالغ مي دادي

ته كلاسي ها مشتري دائم بازاز بورس تو بودند .

اي كاش اندكي مرد بودي تا با تو مردانه سخن ميگفتم

سهم تو از مردانگي تنها همان دمي ست كه از جلويت روئيده است...

در اين  لحظه هاي كوچك چه قدر احساس بزرگي ميكني  پهلوان پنبه اي ...

مي ترسم آنچه جانت از آن لبريز است محيط را آلوده كند  اي مرده ي جنبان .

شك دارم كه تو از نسل من باشي 

شك دارم تو هم  متولد دهه ي شصت باشي

نسل من با هم متحد است  با هم مي ايستند با هم رنج مي برند و با هم مهربانند.

نه   تو   از نسل ديگري مي آئيي  تو از نسل هابيل و قابيلي كه هنوز نمي دانم كدام يك ديگري را كشت ؟

هرچه باشد برادر كشي مدرن را پيش گرفته اي .

به من بگو كيفيت نان را مي پسندي يا كمييت ؟

شك ندارم تعدادش برايت مهمتر است

حال تفاوتي نمي كند نان در چه مي زني و كوفت مي كني .

كتاب قيافه شناسي  گال ( پزشك آلماني )را مي خواندم. حال  ميبينم  تو به شدت بايد شكل  يهودا خائن باشي .

( يار به دنيا مفروش  كه بسي سود نكرد                                    آنكه يوسف به زر ناصره بفروخته بود )

لعنت خدا بر تو  روزي خواهي فهميد يك مشت من چه مزه اي دارد.

به راستي زير آسمان دو تا   كفتار  مثل تو نمي توان  پيدا كرد .

براي به جائي رسيدن نبايد كه حتما" دروغ بگوئي   كمر خم كني  روي زمين بخزي  چاپلوسي كني و بدتر از همه آدم بفروشي ...........

مي تواني مانند ديگر  *انسانها *( مرا ببخش كه از كلمه اي استفاده ميكنم كه براي تو نا مفهوم است ) كار و تلاش پيشه كني .

تا به حال از غرقاب روح چيزي شنيده اي ؟ از عرق ريزان روح چطور ؟

من ساده لوح را باش با كه  از چه مي گويم .!!!!....قسم مي خورم تو حاضري حتي استخوانهاي پدرت را  هم بفروشي .

هميشه به هر چيز كه نمي توانم دركش كنم احترام مي گذارم

 تو را نمي توانم درك كنم ولي به هيچ وجه احترام برايت قائل نيستم .

مادرم به من در تمام زندگي مهر  آموخته است  بخشش و گذشت

از مادرم و تمام تعاليمش شرمنده ام زيرا هيچ يك از آموزه هايش  در برابر تو كار گر نيست .

ببين اي همكلاسي  از تو بدم نمي آيد .... ........ متنفرم

نكته اي اينجا هست و آن  اينكه تو با پيروري از طبيعتت آدم مي فروشي و من بر خلاف طبيعتم  از يك شبهه انسان متنفرم .

به نظر من تو براي خودت هم ناباب و مضري .... آخر هرچه باشد شبيه انسانها بر دو پا راه مي روي ......

هر وقت تو را ميبينم با تمام قدرت عضلات دهانم و مشتم را تحت انظباط در مي آورم تا تف و مشت بر صورتت نكوبم .

كفتار هميشه كفتار مي ماند و تو هميشه يك كفتار بوده اي .

نمي خواهم نقش ناصحان را بازي كنم  چون اينها نصيحت نيست

نفرين نامه است

اينقدر هم تقوا ندارم كه تو را ببخشم 

آخر  اي خر تو مرا هم فروختي ....يادت كه نرفته است ؟؟؟؟

راستي قيمت من چند بود ؟ ؟ ؟

اميدوارم در دنيا به عذاب بي سايگي گرفتار شوي .... آري فكر ميكنم نداشتن سايه عذاب خوبي باشد .

با مسرت خاطر از تنفرم سخن مي گويم  بي دلهره از اين تفاءل وحشتناك .

قسم به هرچه در زمين و آسمان مقدس است تو برايم چندش آور ترين مخلوق خدائي .

شايد تو مخلوق ساعات پاياني خلقت و از سر بي حوصلگي باشي . يا محصول گل بازي شيطانكها  . نمي دانم هرچه هستي كريح المنظر و عنكر الاصواتي .

تو را با وجدان كثيفت تنها مي گذارم و خواننده اين متن را با هرچه در باره من مي انديشد .

خواننده را تنها مي گذارم تا فكر كند من انسان كينه نوزي هستم  .

اي كاش همه تو را مي شناختند آنوقت قضاوت كمي برايشان راحت تر مي شد ..