بابا خدا بيامرزت امروز اومدم سر خاكت هم برات فاتحه بخونم هم لعنتت كنم .
فاتحه بخونم چون حالا مي فهمم چه باباي خوبي بودي هم لعنتت كنم كه زود رفتي و ما رو همين طوري به امون خدا ول كردي .
بابا وقتي مردي مامان شوهر كرد . اين مرتيكه فقط به فكر خودشه
بابا يادت هست مي گفتي اگه از يك آدم بزرگ ناراحت بودين بگردين رو كلش يك موي سفيد پيدا كنين و احترام همون يك مو رو نگه دارين
بابا اين همه سرش سفيده ولي نمي تونم احترامش رو نگه دارم .
بابا از وقتي خدا بيامرز شدي ( شوهر مامان ميگه ريق رحمت رو سر كشيدي ) ديگه همسايه ها تحويلمون نمي گيرن
اون پسر همسايه بود همون ريقوهه نمي دوني به بركت سيب هائي كه از باغ ما مي دزده چه چاق و چله شده
بابا هميشه مي گفتم مرغ همسايه غازه ولي بيا ببين حالا پسر همسايه غازه
بابا حالا مي فهمم اونائي كه تو به ما مي زدي كتت نبود ناز بود
آخه اين بابا جديده ( ببخش بهش ميگم بابا ... آخه مامان بزرگ ميگه اگه زورتون به شوهر ننه نرسيد بهش بگين بابا ) همچين ما رو ميزنه كه انگار ما شوهر ننه اونيم
بابا اين يارو رو مي خوام بزنمش ولي به دو دليل نمي زنم
اول اينكه ازش مي ترسم دوم اينكه زورم بهش نمي رسه
بابا اگه اين دو تا مشكل نبود حتما" تا الان زده بودمش
بابا اون موقع ها كه زنده بودي مامان هميشه ميگفت بي بابا بمونين ايشالا ... همش مي گفت خدا اين باباتون رو مرگ بده كه من راحت شم
اما حالا همش ميگه ياد باباتون به خير خدا بابا رو بيامرزه چه مرد خوبي بود
بابا مامان هر وقت ميره سر يخچال مي بينه خاليه ميگه يادش به خير وقتي باباتون زنده بود اين يخچال هميشه پر بود
بابا خدا لعنتت كنه اين قدر خوب بودي